تبليغاتX
خاطرات فراموش شده - گمشده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

 

از اين همه اغراق

سرم گيج مي رود

از اين سرعت عقربه هاي خيالي

***
بيهوده نفس مي كشم

و بيهوده تر مي روم

تا پشت هيچستان

گم مي شوم

با كفش هايي نامرئي

تا اثري از من نماند

آن گاه
 
خواهي گريست
 
تلخ و گس

براي گمشده اي كه نمي دانست كيست

و چرا؟!

نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |