خاطرات فراموش شده
سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!
از اين همه اغراق سرم گيج مي رود از اين سرعت عقربه هاي خيالي *** و بيهوده تر مي روم تا پشت هيچستان گم مي شوم با كفش هايي نامرئي تا اثري از من نماند آن گاه براي گمشده اي كه نمي دانست كيست و چرا؟!

بيهوده نفس مي كشم
خواهي گريست
تلخ و گس نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |


