خاطرات فراموش شده
سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!
در جايي بايد دم زد حرف كه نه فرياد زد در جايي بايد دم زد اما نقطه مي گذاريم در كشاكش ثانيه هايي كه مي جنگيم با سرنوشت با هرچه بايد و نبايد نقطه مي گذاريم در شروع حرف ناگفته اي كه تاابدالدهر ناتمام مي ماند نقطه مي گذاريم در آغاز سلام پايان ناتمام خدانگهدار نقطه مي گذاريم به جاي واژه هاي زندگي نقطه سرخط ... وزن اين نقطه ها را ندارد نقطه مي گذاريم

گاه بند افكارم تحمل نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |


