خاطرات فراموش شده
سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!
فالم را نوشیدم یک جرعه! *** در امتداد قوس این فنجان حقیر شهری سوخته رخ می نماید کلون دری زنگ زده چه تلخ به صدا در می آید *** فالم را نوشیدم تلخ تلخ مجالی نیست مپرس شیرین یا تلخ؟ من به فاصله یک آه! در حسرت یک لبخند! نوشیدم تلخ تلخ تمام زندگیم را لاجرعه!
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |


