تبليغاتX
خاطرات فراموش شده - ژینار
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

 

 

                                             *شعر: سوما ی عزیز

مهتاب 
چه غزلوار
بر تاریک نقطه های اتاقم نور می پاشد

باران
چه بی پروا
بر نازک ترین رگه های حیاتم بوسه می زند

قناری
چه دلشاد
بر نگاه های منتظرم ترانه می خواند

بهار
چه مهربان
بر دوخته های سوخته قلبم مرهم می نهد

و ....قلم
چه عشق آفرین، می رقصد

آهای!
من لبریزم
لبریز از آنچه نامش را زندگی نهاده اند
ژینار لبریز از زندگی...

نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |