سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!
در این بیداد نبودن کسی مرا به نام نخواهد خواند! من همان گمشده هیچستانم که قدمهای سنگی! جز شکستن تنهاییم هیچ نمی کنند، هیچ! من در درون تو خانه کرده ام ویرانم مکن! جفا کم کن و به وفا افزا! "سکوت سرشار از ناگفته هاست"* و حال اگر جراتش را داری؟! سکوت کن! تا چشمانت تنها چشمانت اعتراف کنند! پ.ن:*مارگوت بیگل من به تو من به خودم من به درک غمگین این رابطه های پر از سوال می اندیشم! من به کسی فکر می کنم که مثل هیچ کس نیست؟! من با دهان بسته فریاد می زنم می سوزم می سازم من قطره می شوم تبخیر می شوم نیست می شوم من از این همه نبودن که ادای بودن دارند می ترسم من اسیرم! در این دژ تسخیر ناپذیر بودن؟!! و چه درد دارد این واقعیت های خیال! من درد دارم! درد! طلوع و غروبی دیگر را به نظاره می نشینیم و همچنان به هم دروغ می گوییم که خوشبختیم؟!! ارغوان نام گل همیشه کبود باغچه مان بود! یک روز تنگ ِ غروب سر بر خاک باغچه سایید و فردا روز قد نیافراشت؟! در روز میلادم نیز مرا به خاطر نخواهی آورد؟! تنها اوست که درد را با تمام وجودش هجی کرده است و طفلی بی پناه را با عشق و عذاب! بر دوش کشیده! با عشق و عذاب!! تنها اوست که می بالد تنها اوست که چین های چشمش با لبخند رضایت هر روز پررنگ و پررنگ تر می شود عشق جاودانه من! پ.ن: عکس این پست تقدیم به تمام دوستان عزیزم که با پیام های تبریکشان من را شرمنده کردند نه من نه تو و نه حتی برگ های خسته این فصل ِ زرد از بهار نیامده ایم! ما فقط چند فصل در انتظار برگ ریزان در کنج دلی خانه داشتیم! راهم را گم کرده ام در گذر از دهلیز قلبت چشمانت را ببند و مرا بیاب! به فاصله یک نفس با تو منتظرت هستم





![]()


نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |


