تبليغاتX
خاطرات فراموش شده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

 

وسعت نداشته هایم به قدری عمیق است

که در آن غرق شده ام

نه نجاتی است و نه نجات غریقی؟!!

وسعت نداشته هایم داشته هایم را ربوده!

در برزخ میان ماندن و مردن اسیرم! اسیر!

من!

اعتراض دارم!

من شاکی ام! شاکی!

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

باران را دوست دارم؛

اشک هايم را

پنهان مي کند!

*

*پ.ن: دستان باران مهربان‌ترند

نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

اين فصل نيز به آخر مي رسد

فصل، فصل‌‌ ِ هجران غريبانه توست

و حيراني اين دل شيدا!

نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

در همین نزدیکی

در پَس پرده‌ی اشکِ کودکی یتیم

آه جانسوز یک مادر‌‌‌ ِ عاصی!

می توان بیش تر از هر وقتی خدا را احساس کرد

در کنار شعله‌ی شمع

در تپش نبض جان

به همین نزدیکی

می توان او را دید

در میان نجوای شبانه‌ی مرغ حق

و در پس‌‌‌ ِ‌ اشکی از سَر شوق!

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

مستم، مست!

مست حضور نابت

ثانیه های نبودنت را با ولع می بلعم

آنگاه دوباره به بودنت می رسم

تشنه ام، تشنه!

تشنه همکلامی خواستنی ات

ببار

ببار و سیرابم کن

دستان لرزانم را در دستان پرسخاوتت بگیر

شاید احیا شوم

تلخم، تلخ!

لبان تلخم را دقایقی به میهمانی لبان جان بخشت بخوان

برای دقایقی خاموشم کن

می خوانمت!

می خوانمت!

در تاریک روشن این کوچه های سرگیجه

آغوش گرمت را  ارزانی ام کن

آری، آری!
 
می دانم امروز پانزدهم مرداد یا که نه شهریور است
 
اما من!

سردم است

گرمم کن

نه!

آتشم بزن!

خاکسترم را با خود ببر

مانا می مانم

در دستان پرسخاوتت!

نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

امان از ساعت هایی که دقیقه ای

و دقیقه هایی که ثانیه ای می گذرند

امان از روزهای من ِ بی تو!

نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

تو نمی آیی

اما

این فاصله ها جان مرا ذره ذره به سوی تو می کشند

تو فرسنگ ها دور از جسم نیمه جان منی!

نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

می ترسم قلم بر دست گیرم

و آنچه دلم حاشا دارد

نقشی از واقعیت گیرد!

نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

لحظه های خاطی را

 به فلک زمانه

می کشانم

جریمه می شوند

بیست و چهار ساعت شبانه روز

به دور هم بچرخند

در دَوران شب و روز

نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

دوستت دارم

ای حقیقت روشن

دوستت دارم

ای بهانه مُبرم

دوستت دارم

ای طنین نوازشگر زندگی

دوستت دارم

ای سرود جاودانه عشق

قلب پاییزی ام پیشکش بهار توست

نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

کاش زمانه می گذاشت

بغض فرو خورده ام را

در آغوشت بگشایم

کاش سر بر امن ترین مأمن دنیا

آرامش را

برای احیای دوباره هدیه می گرفتم

من!

خسته و وامانده از شور و عشق

مأوا می خواهم، بکر!

نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |