تبليغاتX
خاطرات فراموش شده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

 

فالم را نوشیدم

یک جرعه!

***

در امتداد قوس این فنجان حقیر

شهری سوخته

رخ می نماید

کلون دری زنگ زده چه تلخ

به صدا در می آید

***

فالم را نوشیدم

تلخ تلخ

مجالی نیست

مپرس

شیرین یا تلخ؟

من

به فاصله یک آه!

در حسرت یک لبخند!

نوشیدم

تلخ تلخ

تمام زندگیم را

لاجرعه!

نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

 

چوب نموری هستم که عشقت

مانند موریانه ای ذره ذره

در من نفوذ می کند!

نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

 

در آينه نگاه مي كنم

بارها و بارها
 
شايد آينه ظهور تازه اي بيابد

نه نمي شود

با اين هيأت نمي توان شاعر شد

حتماً فردا در كلاسي نامم را به ثبت خواهم رساند

و مي گويم آمده ام شاعر شوم

.

.

.

من و بادران الان در قهر به سر می بریم؟!

آخه ۲۰ خرداد تولد دو سالگی اش بود و من فراموش کرده بودم؟!!!

نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

احساسم رنگ مي گيرد

رنگ ماهي قرمز حوض حياط مان

رنگ گل سرخ كوچك كنار باغچه

احساسم مي خندد

به شكل لبخند يك كودك

به شكل غمزه شمعداني هاي خانه مادر

احساسم ترك مي خورد

مثل حبابي بر روي آب حوض

مثل دل كودكي ناآگاه

نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

 

افسوس اگر باشد
 
براي دقايقي است كه پرپر شدند

صد ماتم
 
براي مرگ پروانه

براي مرگ لحظه

براي عبور از خود

براي گم شدن
 
در غبار هميشگي به نام تو!

نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

 

"اينجا زمستان است
 
به وقت اندوهي هميشگي..." *

اينجا زمان بر مدار صفر مي چرخد
 
ثانيه ها به شماره مي افتند
 
سرماي نبودنت شلاقي است

بر قامت تکيده ام

قلبم را آواري است به نام اندوهي هميشگي...

 

* ۲ خط ابتدایی / دلسپرده عزیز

نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

 

                                             *شعر: سوما ی عزیز

مهتاب 
چه غزلوار
بر تاریک نقطه های اتاقم نور می پاشد

باران
چه بی پروا
بر نازک ترین رگه های حیاتم بوسه می زند

قناری
چه دلشاد
بر نگاه های منتظرم ترانه می خواند

بهار
چه مهربان
بر دوخته های سوخته قلبم مرهم می نهد

و ....قلم
چه عشق آفرین، می رقصد

آهای!
من لبریزم
لبریز از آنچه نامش را زندگی نهاده اند
ژینار لبریز از زندگی...

نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |