تبليغاتX
خاطرات فراموش شده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

بهار؛‌ غريبي آشنا

بهار؛ احياگر دوباره جان خسته درخت

بهار؛ لبريز از عطر شکوفه هاي نوروز

همراز صداي قناري مي آيد
 
خرامان خرامان

نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

به چشم آشنا

هيچ نيستم

الا بيگانه اي؛

در بند اعجاز افلاك
 
چرخ مي خورم ميان ماه و خورشيد
 
بي آن كه به هيچ يك نزديك شوم

نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

امروز

بيشتر از هر زماني
 
دلتنگم

انگار لحظه ها
 
حريص و حريص تر مي شوند

و ديگر

جايي براي نفس كشيدن باقي نمي گذارند

كاش مي شد
 
دلتنگي هايم را در شيپوري فرياد بزنم

كاش مي شد

پروانه خيالم اوج مي گرفت

و از عقربه ها جلو تر مي زد

در آن صورت

شايد
 
لحظه ها

شادتر مي شدند

نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

هزاران واژه بكر

هزاران شعر ناب

ناگفته ماندند در آخرين نگاهم كه به راهت خشكيد

نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |