تبليغاتX
خاطرات فراموش شده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

به شكل آه سرد كشيده اي


با بوي نم كنار كلبه اي


سرشار از آه هاي مصور


پر از رازهاي مگو


فرا مي رسد


بي آن كه قلب يخي من


آمدنش را احساس كند


براي من سالهاي پي در پي


 مي گذرد

 
بدون رنگ


سردِ سرد


چهار فصلي به نام زمستان

نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

غوطه مي خورم

معلق

در

لامكان

بي شك

دمي ديگر

سقوط

خواهم كرد

نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

این منم زنی تنها

گمشده در شهری خاکستری

مملو از آدم های سنگی

گرفتار باید و نبایدها

***

عاصی ام عاصی چهارچرخ گرد ماشین ها

محکوم به نظاره لبخندهای تصنعی

عشق های دروغین

محصور روزمرگی ابدی

این منم

گم شده میان برج های سر افراز شهری فقیرکش غنی نواز!

نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

در آغاز فصلي سرد

با قدم هايي پر از ترديد

به باغي مرده قدم مي گذارم

كلاغ ها بي هيچ حادثه اي

به رسمي كهن فقط مي خوانند

و مي دانند

كسي بر شوم بودن آنها صحه نمي گذارد

سالهاست رنگ سياهشان پريده است

نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

وام مي گيرم

كلمات را

از لا به لاي حرف هاي غبار گرفته ديوانت

تا شايد روزي

شعر شود؛

حتي دزدكي هم شده

نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |