تبليغاتX
خاطرات فراموش شده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

گلایه هایم را در گوش باد نجوا می کنم

باد بزرگ و بزرگ تر می شود

در چشم بر هم زدنی می شود توفان

گلایه هایم را در گوش توفان فریاد می زنم

توفان بزرگ و بزرگ تر می شود

آنقدر که در سرزمین ابرها زلزله برپا می کند

گلایه هایم را در گوش ابرها فریاد می زنم

ابرها گیج می خورند و می بارند

باران باران باران

گلایه هایم را در زیر باران تکرار می کنم

باران تگرگ می شود

تگرگ تگرگ تگرگ

گلايه هايم را در زير تگرگ مي خوانم بلور مي شود  

بلور بلور بلور

نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

قرن هاست لیلی بی مجنونیم

سال هاست سراغ از هيچ كس نمي گيريم

ماه هاست دلتنگیم

روزهاست تنهاییم

ساعت هاست فقط می گذرانیم

***

و اين دقیقه هاست که می رود

***

هرگز باز نمی گردد

برای خواهشی حتی!

نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

 

... گریستم وقتی چون نسیان زده ای آمدم به این زمین خاکی

... گریستم وقتی مرا جا گذاشت قلبم در این زمین خاکی

... گریستم وقتی حوصله ای نماند برای حرف زدن در این زمین خاکی

 ***

به راستی اگر گریه نبود ما را چه می شد در این زمین خاکی

به راستی اگر نسیان نبود ما را چه می شد در این زمین خاکی

به راستی اگر ...

نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

یاوه نمی گویم اگر بگویم

با دستانی از جنس پاییز می شود بهار بخشید؛

یاوه نمی گویم اگر بگویم

 با دستانی از جنس ناامیدی تلاشی هست برای امید بخشیدن؛

یاوه نمی گویم اگر بگویم

 با همین دستان خسته می شود جان بخشید؛

یاوه نمی گویم اگر بگویم

 با دستانی از خنکای زمستان می شود آتش تابستان را بخشید:

حتی به یک گنجشک بی امان و ترسو.

یاوه نمی گویم...

نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

مهر سكوت را از لبت برچين

لب بگشا که بی طنین صدایت خواهد مُرد

تمام پرنده ها، یاس ها و حتی کلاغ ها

مهر سکوت را از لبت برچين

ای ناجی هر چه هست و نیست

ای ناجی تنهایی

تا به کی ما سرگشتگان را تحمل می باید

تا به کی؟

نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

صدایی می آید جرینگ

می شکند دلي

صدایی می آید جرینگ

می لرزد دلی

صدایی می آید جرینگ

می گیرد دلی

صدایی می آید جرینگ

می گرید دلی

صدایی می آید جرینگ

می لغزد اشکی

صدایی می آید جرینگ

گره می خورد اخمی

صدایی می آید جرینگ

می لرزد حرفي

صدایی می آید جرینگ

می سوزد دلي

صدایی می آید جرینگ

می پیچد بانگی

صدایی می آید جرینگ

خفه می شود جیغی

صدایی می آید جرینگ

می خوابد کودکی

صدایی می آید جرینگ

بسته می شود چمدانی

صدایی می آید جرینگ

كوبيده مي شود دری

صدایی می آید جرینگ

خفه می شود بغضی

خفه می شود

بغضی

 در نطفه

نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

کنج گنجه ی خاطرات، خاک مرده پاشیده

خاک با جارویی از جنس نسیان 

خاک اندازی از جنس نیستی

***

کنج گنجه، نم کشیده تا به سقف کاغذهایی از جنس ناب

کنج گنجه، نم کشیده مداد همدم تنهایی

***

عاشقانه هایم نم کشیده در این هوای مرطوب و تب دار

نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

وقتي پر از حس بودن هستم

 كه

 بهانه هاي قشنگ پشت هم به صف شوند

كه

 لحظات خوب سر و دست بشكنند

براي

 آمدن و ماندن

***

اين شرط من است براي بودن، قبول؟

نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

تا حالا شده بری تو یه مغازه یه حلقه چسب بخری

محکم بچسبونی رو یه قسمتی از صورتت!

تا حالا شده فکر کنی اگه دهنتو وا کنی

 کلمه ها همین طور بی نظم و ترتیب می پرن بیرون!

تا حالا شده اینقدر خسته باشی که نتونی بگی من خستم

تا حالا شده حوصله ی خودتو نداشته باشی

تو کوچه پس کوچه های ذهنت بچرخی که جاش بذاری!

تا حالا شده اینقدر غمگین باشی که نتونی گریه کنی

تا حالا شده اینقدر مثل من بگی تا حالا شده ؟!

نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

تقصیر من نیست اگر گاهی اینجا هستم و حواسم آن طرف کره زمین می چرخد

تقصیر من نیست اگر گاهی راه خانه را هزار بار به اشتباه می روم و باز می گردم

تقصیر من نیست اگر پولی ندارم برای خرید یک حواس جدید

 از آن حواس های کنترل دار!

تقصیر من نیست اگر مدام مرا فراموش می کند و گوشه ای جا می گذارد

تقصیر من نیست اگر گاهی می رود و به صد التماس برنمی گردد

تقصیر من نیست اگر این حواسم دیگر حواس نیست...

نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |