سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!
خبر دعوت دیدار چو از راه رسید پلک دل باز پرید من سراسیمه به دل بانگ زدم آفرین قلب صبور زود برخیز عزیز خاطرم را گفتم: زودتر راه بیفت هر چه باشد بلد راه تویی ما یک عمر بدین خانه نشستیم و تو تنها رفتی ... در تکرار مطلق خاطرات فراموش شده تولد این وبلاگ کورسوی امیدی شد و امروز به خاطرات قشنگ و رنگی ای رسیده ام که فراموش نمی شوند و این امر محقق نمی شد مگر با حضور دوستانی که در این مدت آمدند و همراه شدند در این شهر خاکستری رو به زوال گم شده ام از اینجا تا هزار جا برای اثبات بودن غایبم غایب! می خواهم با صدای بلند غیبتم را اعلام کنم
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |


