تبليغاتX
خاطرات فراموش شده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

بر دل زنگار گرفته من هم

گاهی فقط گاهی 

پروانه هایی از جنس

امید و عشق به زندگی

 سرک می کشند

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

چند بار گوشی تلفن رو برداشتم و گذاشتم

چند بار شماره گرفتم و قطع کردم

چند بار تو ذهنم حرفامو مرور کردم

چند بار گوشه لبم رو جویدم و گفتم باید بگم

ولی آخرش این چند بار هم مثل چند بار قبلی

به حال خودش رهاش کردم

شاید یک بار با چشم باز

پشت این میز و صندلی بی وفا بشینه

میز و صندلی که یه روزی بد جوری جا خالی می ده

آن وقته که توی آسمان پرستاره دیگه یک دونه ستاره هم نداری

نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

هزار بار اشك و لبخند

هزار بار غم و شادي

هزار بار بايد و نبايد

هزار بار بود و نبود

هزار بار از هزار تا هزار

چگونه مي توان از تكرار هزارها رها شد؟ 

نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |