سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!
(نمی دونم این عکس از کجا برای این مطالب ظاهر شده بود ولی هر چه بود اصلاْ بامزه نبود؟!) چه کمکی از دست من بر می آید وقتی که خودم در کوچه انتظار سالهاست که منتظرم چه کمکی از دست من بر می آید وقتی خودم مانده ام در این ساعتها و دقایق تنهای تنها چه کمکی از دست من بر می آید وقتی خودم سرگردان بودنم اصلا تو خودت بگو چه کمکی از دستت بر می آید؟! هر چه تلاش برای ننوشتنم بی فایده است انگار که باید نوشت از تو از خاطرات فراموش شده از عشق از نفرت از مرگ و از هستی هر چه تلاش برای نبودنت نیز راه به جایی نمی برد انگار که همیشه حاضری اگر که نه همزادت برای عذابم خواهد آمد سرزمين رستم و سهراب سرزمين مجنون و فرهاد سرزمين آرش كماندار جوانمردي به تاراج رفته است يا كه نه! شايد مرده است
ادامه مطلب



ادامه مطلب
هیچ چیز این رابطه به عشق و نسبت خانوادگی نمی ماند
نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
هر چه سعی می کنم که نباشم نمی شود
نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
در سرزمين آريايي
نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
ماه همیشه پشت ابر نمی مونه
نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |



