تبليغاتX
خاطرات فراموش شده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

هیچ چیز این رابطه به عشق و نسبت خانوادگی نمی ماند

(نمی دونم این عکس از کجا برای این مطالب ظاهر شده بود ولی هر چه بود اصلاْ بامزه نبود؟!)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

چه کمکی از دست من بر می آید

وقتی که خودم در کوچه انتظار سالهاست که منتظرم

چه کمکی از دست من بر می آید

وقتی خودم مانده ام در این ساعتها و دقایق تنهای تنها

چه کمکی از دست من بر می آید

وقتی خودم سرگردان بودنم

اصلا تو خودت بگو چه کمکی از دستت بر می آید؟!

 

نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
هر چه سعی می کنم که نباشم نمی شود

هر چه تلاش برای ننوشتنم بی فایده است

انگار که باید نوشت

از تو از خاطرات فراموش شده

از عشق از نفرت از مرگ و از هستی

هر چه تلاش برای نبودنت نیز راه به جایی نمی برد

انگار که همیشه حاضری

اگر که نه همزادت برای عذابم خواهد آمد

نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
در سرزمين آريايي

سرزمين رستم و سهراب

سرزمين مجنون و فرهاد

سرزمين آرش كماندار

جوانمردي به تاراج رفته است

يا كه نه! شايد مرده است

نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
ماه همیشه پشت ابر نمی مونه


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
دارم به این فکر می کنم

که سهم هر کس از این زندگی چقدر هست 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |