تبليغاتX
خاطرات فراموش شده
خاطرات فراموش شده

سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!

او بر خلاف ما سفید سفید است

 با قلبی به کوچکی من و تو

و دلی به بزرگی رویاها

اگر ما هم پرنده بودیم حتی از نوع سنگی

شاید کمی سفید یا نه خاکستری می شدیم

نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
ای کاش سهم ما از خودمان بیشتر از اینها بود


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

حیفم آمد در رابطه با تو عزیزی که تنها امیدی

توی روز به این قشنگی چیزی ننویسم

آقام را می گم آقایی که همیشه یه گوشه چشمش

به من زندگی بخشیده

 نازنینی که الگوی تمام ماست

در ایثار شجاعت  مهربانی و هزاران هزار دیگر

آقاجان مثل همیشه نگاه مهربونتو از من برنگردون

نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
امروز دلم بیشتر از هر وقت دیگری گرفته

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |

تو مثل کوهنوردی هستی که باید با تمام مشقت ها

به اوج برسی به نوک قله

و همیشه در اوج بمانی برای ماندن حقیقت ها

تا تو هستی من هم می توانم بهترین ها را بخوانم و لذت ببرم

تقدیم به دوستانم برای روزی از روزهای خدا روز خبرنگار

که به رسم زمانه و همت تقویم بیشتر به یادشان هستیم

نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
جایی را برای دلتنگی هایم نمی یابم


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
باور کردنی نیست من را به سایه ها سپرده باشی

باور نمی کنم که تو رهگذر امروز و دوست دیروزی

تو اصلاْ شبیه خودت نیستی

نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
او مثل شب پیش می آید


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 تو را به باغچه خاطره می رسانم 

که در آن گل عادت بکاری تا روزی

فراموشی آن را دستچین کند

نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |
 

از دیروز تو فکرم تو فکر این که چرا باید اینقدر فکر کنم...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت توسط مریم (دو دست باز)| |