سالهاست در پس خاطرات فراموش شده گم شده ام، گم!
با قلبی به کوچکی من و تو و دلی به بزرگی رویاها اگر ما هم پرنده بودیم حتی از نوع سنگی شاید کمی سفید یا نه خاکستری می شدیم حیفم آمد در رابطه با تو عزیزی که تنها امیدی توی روز به این قشنگی چیزی ننویسم آقام را می گم آقایی که همیشه یه گوشه چشمش به من زندگی بخشیده نازنینی که الگوی تمام ماست در ایثار شجاعت مهربانی و هزاران هزار دیگر آقاجان مثل همیشه نگاه مهربونتو از من برنگردون تو مثل کوهنوردی هستی که باید با تمام مشقت ها به اوج برسی به نوک قله و همیشه در اوج بمانی برای ماندن حقیقت ها تا تو هستی من هم می توانم بهترین ها را بخوانم و لذت ببرم تقدیم به دوستانم برای روزی از روزهای خدا روز خبرنگار که به رسم زمانه و همت تقویم بیشتر به یادشان هستیم باور نمی کنم که تو رهگذر امروز و دوست دیروزی تو اصلاْ شبیه خودت نیستی که در آن گل عادت بکاری تا روزی فراموشی آن را دستچین کند

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب
او بر خلاف ما سفید سفید است
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
ای کاش سهم ما از خودمان بیشتر از اینها بود
نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
امروز دلم بیشتر از هر وقت دیگری گرفته
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
جایی را برای دلتنگی هایم نمی یابم
نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
باور کردنی نیست من را به سایه ها سپرده باشی
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
او مثل شب پیش می آید
نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
تو را به باغچه خاطره می رسانم
نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |
نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت
توسط مریم (دو دست باز)| |


